الشيخ رسول جعفريان
814
رسائل حجابيه (فارسى)
و چشمانش را بىنور و دلش را بيمار و رنجور دارد ؛ چندانكه با چشم كور مىنگرد و با گوش رنجور مىشنود ؛ شهوات دنيويّه عقل او را از سر بدر برده و قلب او را ميرانده و براى دنيا واله و شيدا گشته ؛ پس بندهء دنيا كسى است كه چيزى از دنيا در دست دارد و در هر طرف كه دنيا پشت كند ، پشت مىكند از آن طرف ؛ و هر كجا اقبال نمايد ، اقبال مىكند به همانجا ؛ نه سخن حق گوش مىكند و نه پند و اندرز ، او را به راه حق سوق مىدهد و مىآورد . پس هرگاه حال جمعى چنين باشد كه مولا امير المؤمنين على عليه السلام معرفى فرموده ، البته آنها را به راه رشد و صلاح آوردن سخت مشكل باشد ، بلكه در زحمت و صعوبت دونه خرط القتاد ؛ و امر اين قبيل مردهء شيطان را جز به شمشير امان زمان چيزى ديگر نتوان اصلاح كرد ؛ زيرا كه اين جماعت نه اهل عقل و شرف و وجدان و نه اهل دليل و مدرك و برهانند ؛ و دربارهء اينان خداى سبحان فرموده : « وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَيْهِمُ الْمَلائِكَةَ وَ كَلَّمَهُمُ الْمَوْتى وَ حَشَرْنا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلًا ما كانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ » . « 1 » عصمت خانم عرض كرد : بىبى جانم ! قربان شما ؛ با اين مقام علميّت و دانش و كمال و بينش ، فى الواقع اسم مبارك شما اسمى است با مسمّى و لفظى است كاملا نسبت به سركار با معنا ، زيرا از عين حيات و چشمهء سعادت و نجات علم و معرفتت ما را زنده نمودى و يك روح جديدى كانّ در ما اجساد خاليهء از روح و ايمان و معرفت دميدى . خدايت با بىبى دو سرا دختر حبيب خدا فاطمهء زهرا سلام اللّه عليها حشرت دهد . زهى خجالت و شرمسارى كه چگونه جمعى از تابعين هوس و هوا به دستيارى و كمك ارباب جرايد و بىدينان از شعرا ، نواميس دين و احكام خدا را دستخوش و ملعبهء نفوس شريره و ارواح خبيثهء خود قرار داده و زحمت تمامى انبيا و اوصيا و بزرگان از علما را به رايگان هدر دادند ؛ اگر بدانيد لامذهبان ايران و شعراى بيدين از ايشان زمانى كه براى كشف حجاب زنان دامن بر ميان بستند ، چه شعرها بهم بافتند و چه مقالهها كه نوشتند ! خداداد مشتى از دوشيزگان و عفايف از زنان را به زودى بگيرد و زمين را از لوث وجود اين قبيل جنايتكاران پاك نموده ، و هر يك را به كيفر و جزاى خود برساند . از آن جمله لامذهبان كه در نظر داريم اشعار كفرآميز و فتنهانگيزش را فانى بىدين جانى است كه در موضوع كشف حجاب اباطيل و مزخرفاتى را برهم بافته ، از آن جمله مىگويد : اى بت ماه رخ از روى برانداز حجاب * كه بود عيب بر آن عارض چون ماه نقاب پرده بردار ز رخ ، رونق خورشيد ببر * حيف باشد به چنين حسن خدا داده حجاب پرده بر روى چو ماه تو مناسب نبود * كه كتان را نبود تاب به پيش مهتاب
--> ( 1 ) . انعام ، 111